تویی | ||||
|
تویی ان بود که هستی نگران است در او تویی ان جود که موجود عیان است در او منم ان موج که بر دامنت آویخته ام تویی ان بحر که امواج روان است در او منم ان مست خرابی که ز خود بی خبرم تویی ان باده که خلقی به گمان است در او
| ||||
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 22:36 توسط نادر | | ||||
عشق | ||||
به نام خالق عشق عشق است ز ما و من رمیدن در سایه دوست آرمیدن خود را ز میانه بر گرفتن او را به میان جان کشیدن اندیشه خویش محو کردن او را به میان جان کشیدن دفترچه عقل را دریدن دست ازهمه غیر حق بشستن جز قصه عاشقی نخواندن جز جلوه ی او به جان ندیدن جز صحبتش آرزو نکردن جز گفته ی دوست ناشنیدن از بام کسی گذر نکردن دایم به هوای او پریدن
| ||||
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:49 توسط نادر | | ||||
قرار من و تو | ||||
به نام خالق عشق از روز ازل بوده قرار من و تو تادل ننهیم بر دیار من و تو مستی نکنیم از شراب من و ما بی خود نشویم از خمار من و تو دنیا که چو ذره ایست در ملک وجود بنگر که چه باشد اعتبار من و تو
| ||||
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:19 توسط نادر | | ||||
